تبليغاتX
جنون انتظار

جنون انتظار

شب چهارشنبه است دلم جمکران میخواد

الهی!

ای آرنـده غـم پشیمـانی در دلهـای آشنایـان و ای افکننـده سـوز در دل تائبـان...ای

پذیرنده گناهـکاران و معترفـان..کسی بازنیآمد تا باز نیاوردی وکسی راه نیـافت تا

دست نگرفتی..دستگیر،که چون تو دستگیری نیست..دریاب،که جز تو پناه نیست

و پرسش ما را جز تو جواب نیست و درد ما را جز تو دوا نیست...

                   و از این غم ، جز تو ما را راحت نیست...

الهی!

                   جامه مصلحان پوشیدیم و مصلح نبودیم...تو بر ما عفو کن...

            آنچه فرمودی نکردیم و از کرده خود به دردیم..

ما بیچارگان را ازخرمن سوختگان نگردان...

دریغا!

که روزگار بر باد دادیم و شکر نعمت ولی نعمت نگزاردیم..دریغا که قدرعمر

خویشتن نشناختیم واز کار دنیا به اطاعت مولا نپرداختیم...

       دریـغا کـه عـمر عـزیـز بـسر آمـد و روزگـار بگـذشـت...

 

  روزی که مرا وصل تو درچنگ آید......از حـال بهشتیـان مـرا ننـگ آیـد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 20:56  توسط سوختگان انتظار  | 

مرا ببخش

الهي

الهي راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر
الهي ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اي و ما همه هيچكاره ايم و تنها تو كاره اي
الهي چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم
الهي آن خواهم كه هيچ نخواهم
الهي چون در تو مينگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم
الهي در ذات خودم متحيرم تا چه رسد در ذات تو
الهي تو پاك آفريده اي ما آلوده كرده ايم
الهي شكرت كه فهميدم كه نفهميدم
الهي از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن شرم بيشتر
الهي واي بر من اگر دلي از من برنجد - چاره چيست ؟
الهي در بسته نيست ما دست و پا بسته ايم
الهي دل خوشم كه الهي گويم
الهي نامه - استاد حسن زاده آملي

--------------------------------------------------------------

 

خـداوند احسـاس 

یا رب نظری بر من سرگردان كن
لطفی بمن دلشده‌ی حیران كن
با من مكن آنچه من سزای آنم
آنچه از كرم و لطف تو زیبد آن كن

ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست
درد تو بجان خسته داریم ای دوست
گفتی كه به دلشكستگان نزدیكم
ما نیز دل شكسته داریم ای دوست

هر چند كه آدمی ملك سیرت و خوست
بد گر نبود به دشمن خود نیكوست
دیوانه دل كسیست كین عادت اوست
كو دشمن جان خویش میدارد دوست

دور از تو فضای دهر بر من سنگست
دارم دلكی كه زیر صد من سنگست
عمریست كه مدتش زمانرا عارست
جانیست كه بردنش اجلرا ننگست
گفتم كه: رخم به رنگ چون كاه مكن
كــس را ز مـن و كـار مـن آگـاه مكن
گفتـا كـه: اگر وصـال مـا می طلبی
گــر میكشـمت دم مـزن و آه مـكن

یا رب ز كرم دری برویم بگشا
راهی كه درو نجات باشد بنما
مستغنیم از هر دو جهان كن به كرم
جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما

یا رب مكن از لطف پریشان ما را
هر چند كه هست جرم و عصیان ما را
ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
محتاج بغیر خود مگردان ما را

در دیده بجای خواب آبست مرا
زیرا كه بدیدنت شتابست مرا
گویند بخواب تا به خواب‌ش بینی
ای بیخبران چه جای خوابست مرا
مجنون تو كوه را ز صحرا نشناخت
دیوانه‌ی عشق تو سر از پا نشناخت
هر كس بتو ره یافت ز خود گم گردید
آنكس كه ترا شناخت خود را نشناخت

یا رب غم آنچه غیر تو در دل ماست
بردار كه بیحاصلی از حاصل ماست
الحمد كه چون تو رهنمایی داریم
كز گمشدگانیم كه غم منزل ماست

یا رب تو چنان كن كه پریشان نشوم
محتاج برادران و خویشان نشوم
بی منت خلق خود مرا روزی ده
تا از در تو بر در ایشان نشوم

ای غم گذری به كوی بدنامان كن
فكر من سرگشته‌ی بی سامان كم
زان ساغر لبریز كه پر می ز غمست
یك جرعه به كار بی سرانجامان كن
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 20:44  توسط سوختگان انتظار  | 

علی!

آنان که علی را خدا پندارند

کفرش به کنار ، عجب خدایی دارند

 

 

علی مولای مظلومان عالم

بگو از نارفیقان چون بنالم

از آن شامی که سر در چاه کردی

مرا از درد خویش آگاه کردی

طنین ناله در افلاک افتاد

 تمام آسمان بر خاک افتاد

پر و بال تو ((زهرا)) را شکستند

 تو را با ریسمان فتنه بستند

کدامین شب از آن شب تیره تر بود

    که زهرا حایل دیوار و در بود

زمان بر سینه خود سنگ می کوفت

    زمین از داغ زهرا شعله ور بود

تو می دیدی ولی لب بسته بودی

    که آیین محمد در خطر بود؟

ندانستم که در چشم حقیقت

   کدامین مصلحت مد نطر بود

گلویت استخوانی اتشین داشت

   که فریادت فقط در چشم تر بود؟

فدای تیغ عریان تو گردم

  کسی آیا زتو مظلوم تر بود؟

مه خورشید طلعت کیست؟ زهرا

 چراغ شعله خلقت کیست ؟ زهرا

پس از زهرا علی بی همزبان شد

  اسیر امتی نامهربان شد

علی تنهاست در یک قوم گمراه

 زبانش را که می فهمد به جز چاه

پس از او کیسه نان و رطب کو

 صدای ناله های نیمه شب کو

خدایا کاش آن شب بی سحر بود

  که تیغ ابن ملجم شعله ور بود

اذان گفتند و ما در خواب بودیم

  علی تنها به مسجد رهسپر بود

در آن شب تا قمر در عقرب افتاد

   غم عالم به دوش زینب افتاد

فدک شد پایمال نانجیبان

    علی لرزید و در تاب و تب افتاد

یقین دارم به جرم فتح خیبر

فدک در دست ال مرحب افتاد

علی جان کوفیان غیرت ندارند

    که فرمان تو را گردن گذارند

علی جان کوفیان با کیاست

   جدا کردند دین را از سیاست

بنام دین سر دین را شکستند

   دو بال مرغ امین را شکستند

شهادت مردتریم مردان عالم تسلیت باد.

التماس دعا                              

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 16:58  توسط سوختگان انتظار  | 

 

كاش در اين رمضان لايق ديدار شوم / سحري با نظر لطف تو بيدار شوم

كاش منت بگذاري به سرم مهدي جان / تا كه هم سفره ي تو لحظه ي افطار شوم

التماس دعا!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 14:7  توسط سوختگان انتظار  | 

میلاد یوسف زهرا مبارک باد

میلاد یوسف زهرا مبارک باد

مهدی جان...

 دنیارا آذین می بندیم اگر... لحضه آمدنت را بدانیم

در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند
ای تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار...

انتظار، واژه‏ای است‏حادثه‏خیز که تا آمدن مولایمان مهدی (عج) به ما درس بیقراری خواهد آموخت

انتظار، نگاه دلسوزانه عاشقی است که هر لحظه به انتظار معشوق، منتظر است

انتظار ، خانه نوری است که خورشید را درک می‏کند

انتظار ، شمع دلسوخته‏ای است که به پروانه عشق می‏آموزد

انتظار ، جاده بی‏نهایتی است که عابران خسته را تا مسیر ابدی، همراهی خواهدکرد

انتظار ، حضور آیینه‏ای است که فضای سینه را سرسبز از صفا و صمیمیت و عاطفه می‏کند

انتظار ، خیال مسافران بازمانده‏ای است تا کاروانی بیاید و راه بیفتند

انتظار ، هجرت پروانه‏ای است که از دیار گلهای پژمرده آمده است

انتظار، نوای نویدبخشی است که عالم را از خواب غفلت‏بیدار می‏کند

انتظار ، بوی غربت و غریبی و دلتنگی نام آشنایی است که موعودی‏ها، درکش می‏کنند

انتظار ، مشق نانوشته روزهای بیقراری است که در غم دیدار اباصالح نوشته می‏شود

انتظار ، دلیل گم شدن در خویش و پیدا شدن، از این گم شدن‏هاست

انتظار ، آینه‏ای است که روزهای بیقراری را به تصویر می‏کشد

انتظار، گریه طفل یتیمی است که از گرسنگی پشت در همسایه مانده است

انتظار ، نوای عشقی است که لحظه به لحظه دیدار را به تجلی می‏نشاند

انتظار ، بوی پیراهن یوسفی است که چشم نابینایی را بینایی می‏بخشد

انتظار ، حکایت آمدن کسی است که از نسل سلاله خورشید پر برکت می‏آید

انتظار ، ورق ورق دفترچه خاطرات نوشته شده در روزهای جمعه زندگی است

انتظار ، بهترین و والاترین هدیه به مستضعفان جهان است

به روي ماه تو از ما سلام مهدي جان

سلام ما همه بر تو تمام مهدی جان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 1:52  توسط سوختگان انتظار  |